محمد تقي جعفري

33

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

طراوت حيات از بدنش و فروغ آن از چشمانش ، ناپديد مىشود و توانائى حركت را از دست مىدهد اين همان چشمانى است كه روزگارى با كمترين حركت ، بزرگترين حركتها را مبدل به سكون مىساخت ، يك نگاه خمارش هزاران انسان را در اضطراب فرو مىبرد ، براى اين كه به فضاى بيكران با آن همه كرات بيكرانش نگاهى بيندازد ، باج مطالبه مىكرد و منتها بر آن تحميل مىنمود . حال اگر همهء دنيا و عوامل و نيروهاى محرك آن ، يك جا جمع شوند و بخواهند يك لحظهء حركت آزاد در آن چشمان بوجود بياورند ، نخواهند توانست همان گونه كه خورشيد را پس از غروب نتوان بار ديگر روياروى كرهء خاكى قرار داد . اين نگاه‌هاى بىاختيار رو به غروب كه لحظه به لحظه فروغ خود را از دست مىدهد بسيار آموزنده است براى كسى كه از حركت و تحول و رويدادهائى كه در نتيجهء آن بوجود مىآيد ، اطلاعى داشته باشد و لذت و مطلوبيت فوق ارزش طراوت و شادابى حيات را واقعا درك كرده باشد . چنين اشخاصى مىتوانند در حيرت بسيار پر معنائى از ديدن خاموشى پس از فروغ حيات فرو روند . اين گونه اشخاص خوابگاه كسى را كه در حال عبور از پل زندگى و مرگ است ، آموزشگاهى مىبيند كه پايان كتاب عمر يك انسان را كه خاموشىها و سكونهاى متوالى است و پشت سر هم فرا مىرسند باز نموده است و آخرين سطرهاى آخرين صفحات عمر يك انسان قرار گرفته در لبهء گور را نشان مىدهد . آموزشگاهى مىبينند كه آخرين صفحهء كتاب عمر يك انسان را براى دانش پژوهان حيات و موت باز كرده است ، در اين صفحهء آخرين كه خاموشىها و سكونهاى متوالى كه پشت سر هم فرا مىرسند [ گوش شنيدن را از دست مىدهد ، بدنبالش زبان سخن گفتن را ] چونان سطرهاى آخرين صفحهء كتاب است كه با آن سطرها صفحات آن به پايان مىرسد . اما آن نگاه كه موجب دريغ و حسرت است ، همانست كه مسافر نوسفر كه قدم به قدم به زير خاك نزديكتر مىشود ، دارا است . اگر چشمان اين مسافر در دوران زندگى آيات و ملكوت الهى را مىنگريست و اگر اين چشمان دنبال پيدا كردن عوامل معرفت و كوخهاى بينوايان براى بر طرف كردن نيازهاى آنان مىگشت ، در اين لحظات نه دريغى ببار مىآورد و نه حسرتى ، اين دريغ و حسرت ناشى از اينست كه جهانى پر معنى از جلو چشمانش عبور مىكند كه ديگر حتى اختيار بدست گرفتن يك برگ از آن را نخواهد داشت . او سكون اعضاء